{P:5}{Escape of love}

ویو ا/ت

ماشین وایساد
+:«خانم یه مشکلی پیش اومده چند لحظه صبر کنید»
از ماشین پیاده شد از فرصت استفاده کردم و به کوک پیام دادم:

-کوک منو دزدیدن
-چیکار کنم؟
@ ها چی
@ اها چیییییی
@ با همون چاقی که میخواستی منو بکشی تهدیدش کن
@ وای مراقب خودت باش
@ البته اون باید مراقب خودش باشه

چرا به فکر خودم نرسید گوشیو خاموش کردم و چاقوم رو برداشتم منتظر موندم برگرده
در ماشین باز شد و نشست سر جاش خواست ماشین رو روشن کنه که از صندلی پشت چاقو رو گذاشتم زیر گلوش هیچی نگفت
ا/ت:«خب پسر جون الان از همین راهی که اومدی منو برمیگردونی»
بازم چیزی نگفت یهو در عقب باز شد و یکی ازم عکس گرفت

+:«ولش کن»
ا/ت:«لعنت بت از جون من چی میخوای»

یه لحظه صبر کن این یارو همون ادمیه که جیمین داشت باهاش حرف میزد.
یاد حرف جیمین افتادم:«اون خطرناکه»

+:«اول باید میگفتی تو کی هستی از جون من چی میخوای»
+:«من کیم تهیونگم و جونتو میخوام حالا پیاده شو»
ا/ت:«...»
تهیونگ:«گفتم پیاده شو» -عربده-

پیاده شدند دنبالش رفتم سوار یه ماشین دیگه شدیم هیچ حرفی بینمون رد و بدل نشد که رسیدیم به یه عمارت غول پیکر.

تهیونگ:«ببریدش»

منو بردم تو یه اتاق انتظار داشتن دستام رو ببندن اما این کارو نکردن اتاق شبیه اتاق شکنجه بود پس سریع رفتمو یه شوکر برداشتم گذاشتم تو جیبم بعدشم نشستم رو صندلی و دستام رو بردم پشت.

ویو تهیونگ

انتقاممو میگیرم ازش می‌کشمش
رفتم سمت اتاق شکنجه راستش ایده خودم بود که نبندنش اون اتاق پر شوکر بود اما خب تزئینی
بد نیست یکم سر به سرش بزارم
رفتم داخل اتاق که دیدم دستاشو برده پشت پوزخندی زدم

ویو ا/ت

هه گولمو خوردی مردک منو نشناختی
با پوزخندی که زد مطمئن شدم گولمو خورد پس منتظر موندم بیاد جلو
یه چاقو با تیغه خیلی نازک و تیز برداشت و اومد نزدیک گذاشت رو یقه لباسه و تا پایین جر داد

ویو تهیونگ

فقط میخواستم کاری کنم از شوکر استفاده کنه پس رفتم سمت لباسش

ویو ا/ت
دیگه نمی‌تونستم تحمل کنم
ا/ت:«مرتیکه عوضی»
با شوکر به سمتش هجوم بردم
تهیونگ:«اییی چقدر درد داره وای مامان دارم میمیرم هه هه هه»

نمی‌فهمم یعنی نقشه خودش بود این مرد کیه

تهیونگ:«بازی ذهن قشنگی بود نه؟»
تهیونگ:«اتاق پر شلاق و چاقو شوکر بود و از اونجایی که آموزش دیدی برای بیهوشی شوکر استفاده میشه پس سلاحهای دیکرو نادیده گرفتید خیلی قابل پیشبینی هستی»

از این حرف متنفرم من غیر قابل پیشبینیم حالا میفهمی

ا/ت:«میشه بگی چیکار کردم که جونمو میخوای؟»
تهیونگ:«جون برادرم رو گرفتی»
ا/ت:«وایسا وایسا پیاده شو باهم بریم یه بار دیگه بگوووووووو»
ا/ت:«من کلا یه نفرو کشتم اون لئو بود پس یعنی برادرشی عالی شد»
تهیونگ:«...»

حمایت کنید 💕🙂
دیدگاه ها (۳)

True Love②⑧با خوشحالی رفتم داخل خونه ا/ت: ماماننننن، ماماننن...

تهیونگ پرسید: بچه مگه شما کرم دارینکوک و ا/ت: هاالیسا: ببین ...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:5 میا:خو ا/تی من میرم دیگه مثله اینکه...

پارت ۴ (سرنوشت)

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

آواز عشق♣️part8♣️ویو ا/تدر باز شد و یه خانم میانسال اومد داخ...

فیک تهیونگ

⚠️عکس عوض شده⚠️P27عروس فراری تا وقتی ا/ت بخواد حرفش رو تموم ...

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت ⁴ویو ا/تکه یهو معلم برگشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط